EMMA WATSON

تولد:
اما شارلوت دوئر واتسون در15 آوریل سال1990درآکسفورد انگلستان به دنیا آمد.والدین اش،ژاکلین و کریس اما واتسون  هر دو وکیل اند و در حال حاضراز هم جدا شده اند او یک برادر هم به نام الکس دارد که سه سال از خودش کوچکتر است و ۱۲ سال دارد!

کودکی:
اما واتسون  همانند یک کودک معمولی در شهر آکسفورد بزرگ شده است.شهر آکسفورد فاصله زیادی از لندن ندارد و شهرتش هم بیشتر به خاطر دانشگاه آکسفورد است.او بیشتر وقتش را با برادرش می گذراند و دو گربه به نام های بابلز و دومینو دارد.
از رفتن به مدرسه لذت می برد(البته از جغرافیا و ریاضی خیلی خوشش نمی آید)و از میان ورزش ها هم به هاکی قایق رانی ،تنیس و بازی به اسم راندر (که شبیه بسکتبال است)علاقه مند است.
اما واتسون  به مدرسه ی دراگون که یک مدرسه ی خصوصی است میرود ودوستان زیادی آنجا دارد.او در اکثر نمایش های مدرسهبازی کرده است.از جمله در نقش مورکان لافی در آرتور،سال های جوانی،پرستو در پرستو و شاهزاده،آشپز عصبانی در آلیس در سرزمین عجایب و در نقش اصلی شاهزاده خوشحال.او همچنین در کلاس های استیجکچ که در سراسر انگلستان شعبه دارد یک دوره آموزش بازیگری دیده است.

هرمیون:
اما واتسون  می گوید از پنج سالگی دوست داشته بازیگر شود از بازی کردن در نمایش های مدرسه همیشه لذت می برده،ولی بزرگترین فرصت زمانی که دست اندرکاران فیلم هری پاتر در جای جای انگلستان در جستجوی بازیگر کودک برای اولین فیلم این مجموعه بودند برای او پیش آمد"پدرم اولین و دومین کتاب را برایم خوانده بود و هم زمان با خواندن کتاب سوم در آزمون بازیگری برای نقش هرمیون شرکت کردم.آن زمان یکی از بزرگترین طرفداران کتاب بودم".همه متقاضیان در سالن ورزش مدرسه اما واتسون  جمع شده بودند و بزیگردانان از کارکنان مدرسه می خواستند که دانش آموزان با استعداد را به آنها معرفی کنند. یکی از معلمان هم اما واتسون  را به آنها معرفی کرد."اول همه چیز به نظرم یک شوخی آمد.من در اولین آزمون موفق شدم و قرار شد در آزمون بعدی هم شرکت کنم .آزمون دوم جدی تر به نظرم می رسید.در آزمون حتی از بازی من فیلمبرداری هم شد."
پس از موفقیت در آزومون دوم اما واتسون  به استادیوم های لیوسدن در خارج از لندن دعوت شد.سپس او و روپرت گرینت با تهیه کننده فیلم دیوید هیمن،دیدار کردند و او از آنها پرسید که آیا دوست دارند که در نقش های هرمیون و رون بازی کنند یا خیر.
"این یک لحظه ی فوق العاده بود.پدرم بیرون ایستاده بود و فکر می کرد که من باید دوباره در یک آزمون دیگر شرکت کنم."
اما واتسون  در ابتدا مطمئن نبود که نقش هرمیون واقعا به او سپرده شده است."در حالی که به یک نقطه خیره شده بودم ،بی حرکت ایستادم .فکر می کنم 5دقیقه بی حرکت ایستاده بودم.باورکردنی نبود."این پیشنهاد نقطه ی عطفی در زندگی واتسون بود.
"ترسناک ترین چیزی بود که تا به حال برایم اتفاق افتاده بود .بزرگترین چیزی بود که تا به حال برایم اتفاق افتاده بود.بهترین چیزی بود که تا بحال برایم اتفاق افتاده بود"

هری پاتر و سنگ جادو:
سرانجام بازی در نقش هرمیون به اما واتسون   واگذار شد.اما واتسون  خیلی زود درگیر فیلمبرداری هری پاتر و سنگ جادو شد.
"بازیگری آنگونه که از دور به نظر می رسد خیلی هم راحت نیست تو مجبوری صبح خیلی زود از خواب بیدار شوی .درست قبل از ساعت 6 به سرعت آماده و سوار ماشین شوی تا سر ساعت 6راه بیفتی.من ترجیح می دهم صبح ها دیرتر از خواب بیدار شوم ودر عوض شب ها دیرتر برگردم.این خیلی بهتر است . بازیگری همچنین به معنای انخام چندین و چند باره ی برخی صحنه هاست.خیلی خسته کننده است که صحنه ای را بیست مرتبه تکرار کنی.بازیگری در حین حال بسیار جذاب هم هست چون هر روز در صحنه ای متفاوت با آدم های متفاوت کسب تجربه می کنی .
"بازی کردن در برخی صحنه ها مثل صحنه ی ترول در هری پاتر و سنگ جادو نیز بسیار مشکل بود.دستشویی دخترانه شش اتاقک داشت و من می بایست به زیرشان می رفتم. گروه یک تشتک ایمنی زیر آنها قرار داد ولی همین کار را سخت تر کرد.فقط 30سانتی متر فاصله وجود داشت و سر من هر بار که می بایست زیر یکی شان بروم به شدت به آنها می خورد.من مجبور بودم حین گریزاز دست ترول زیرکاسه های دستشویی بخزم.خیلی خنده دار بود!"
واتسون از اینکه با کریس کلمبوس کار کرده بسیار راضی است.او به اما واتسون  کمک زیادی کرد تا به یک ستاره ی مشهور تبدیل شود."او خیلی خوب با بچه ها راه می آید و باعث شد که حین فیلمبرداری بیش از حد احساس راحتی کنم.کلمبوس بزرگی است البته کمی هم سختگیر بود وعادت های خاص خود را داشت".اما واتسون  بر خلاف حضور چند ماهه در صحنه ی فیلمبرداری هری پاتر و سنگ جادو مجبور بود مثل دیگران در انتظار نمایش فیلم بماند و پس از تماشای فیلم متوجه شد که از عهده ی نقش هرمیون برآمده است."این احساس را داشتم که آنها درست همان تصورات مرا از کتاب در فیلم به تصویر کشیده اند آخر فیلم دقیقا همان چیزی بود که من تجسم کرده بودم.فکر می کنم همه بازیگران پس از دیدن خودم در فیلم احساسی شبیه همان احساس من(وقتی اولین بار فیلم را دیدم )دارند.هر بازیگر پیش خود می گوید ،وای،آنها بیشتر دیالوگ های مرا حذف کرده اند وای،در این صحنه خیلی بد بنظر می آیم،وای مو هام خیلی افتضاح شده و... من در خلوتم خود را خیلی مورد انتقاد قرار می دهم ،اما وقتی همراه دیگران فیلم را می بینم می گویم فوق العاد است!"

هری پاتر و تالار اسرار:
بازی در فیلم دوم برای اما واتسون  بسیار آسان بود.
"از حضور در صحنه ی هری پاتر و تالار اسرار بسیار بیشتر از اولین فیلم لذت بردم.ما دیگر آموخته بودیم چگونه بازی کنیم، گروه را می شناختیم،با کارگردان دوست شده بودیم و دقیقا از آنچه انجام می دادیم اطلاع داشتیم.من فیلم دوم را بیشتر از فیلم اول دوست دارم وفکر می کنم دومی خیلی بهتر از دومی است".اما واتسون بازی کردن در نقش هرمیون که هم سرگرم کننده هم آزاردهنده،هم دوست داشتنی و هم دشوار است را دوست دارد."هرمیون خیلی ریاست طلب ،خیلی خر خون وعزیز دردانه استاد ها است".گاهی اوقات دیا لوگ های هرمیون مشکلاتی برای واتسون ایجاد می کرد."فکر می کنم هرمیون هنگام همیشه می گردد تا سخت ترین کلمات را پیدا کند. برخی از این کلمات واقعا قلنبه سلنبه هستند.او همیشه از جملات طولانی وکلمات بسیار پیچیده استفاده می کند . کلماتی که گاهی خودم هم معنی شان را نمی فهمم.با این همه هرمیون دیا لوگ های جالبی دارد البته این دیالوگ هاوقتی مجبور باشی به سرعت ادایشان کنی خیلی سخت تر هم می شوند . هنگام فیلمبرداری باید سعی کنی همه شان را بیاد بیاوری،اما ذهنت انباشته از اطلاعات مختلف است و ممکن است آنچه به یاد می آورت می آید همان دیالوگ ها نباشدولی به هر حال مجبوری بالاخره از جایی شروع کنی .درعین حال سعی کنی در معرض تابش نور قرار تا دوربین تورا ببیند،مانع از دیده شدن بازیگری از پشت سرت و همزمان دیالوگ هایت را تمام و کمال بگویی".
به نظر می آید اما واتسون  خود در زندگی دارای برخی از خصوصیات شخسیت هرمیون باشد.البته باید گفت نه همه خصوصیات ،اوازاعتمادبه نفس بالایی برخوردار است.کاهی عصبانیت دیگران را بر می انگیزد و در عین حال احساساتی وراست گوست.
او حین کار در فیلم های هری پاتر شخصیت هرمیون را خیلی بهتر شناخته و برخی خصوصیات را از او گرفته است.
"من شیوه ی او را خیلی دوست دارم.بازی کردن در نقش او (هرچه جلوتر می روم)برایم جزاب تر می شود.هرمیون بزرگتر شده ورفته رفته مستقل تر می شود.عیب جویی هایش هم دارد کمتر می شود ".بازی در کنار ستارگان مشهوربرای یک بازیگر نوجوان بلند پرواز بی شک بسیار هیجان انگیز می باشد."ملاقات با گلیدوری لاکهارت برای من بسیار هیجان اتگیز بود. خوب باید هیجان انگیز می بود چون ما قرار بود کنت برانا ببینیم او بازیگر فوق العاده ای است او خیلی با مزه وشوخ است .فرو تنی خاص خود را دارد.خلاصه دوست خیلی خیلی خوبی است.



بازیگری و تحصیلات:
بازیگران نوجوان در فیلم بیش از 7 ساعت در روزکار می کنند و مواقعی که سر صحنه نیستند نزدیک معلم خصوصی آموزش می بینند تا درس ها ی مدرسه را فرا موش نکنند ."هر یک از ما جدا گانه آموزش می بیند وتقریبا نصف زمانی که در مدرسه ی عادی حضور داریم،درس می خوانیم.مجبوریم بیشتر درس بخوانیم چون فقط ماییم ومعلم مان.در یک کلاس عادی زمان به سرعت می گذرد.چون معلم با بچه های زیادی سروکار دارد ،ولی در سر صحنه معلم تمام وقتش راصرف ما می کند البته درس خواندن سر صحنه فیلمبرداری مزایای دیگری دارد ما هیچ وقت تکلیف نداریم و این خیلی عالی است هیچ وقت هم جریمه نمی شویم کاین عالی تر است ".اما واتسون   مدرسه رفتن را خیلی دوست دارد و وقتی سر صحنه فیلمبرداری است دلش برای دوستانش خیلی تنگ می شود اما او مانند هرمیون در درس خواندن زیاده روی نمی کند ."کتاب ها ذهن مرا خیلی به خود مشغول نمی کنند، مدرسه و تکالیف آن هم همینطوراست .من هیچ وقت نگران رویا رویی با مشکلات نیستم...
خلاصه من در این موارد شباهتی به هرمیون ندارم و در کنار مطالعه وفعالیت ها ی علمی ،ورزش می کنم در مدرسه بازی می کنم و اغلب پیش دوستانم هستم.در خانه ماندن را خیلی دوست دارم می دانم برای هرمیون هم خیلی سخت است که به دور از خانه در هاگوارتز باشد ".به نظر می رسد که واتسون در برابر دوستانش به خوبی از پس شهرت بر آمده است."9سال است که به مدرسه می روم و دوستان خیلی خوبی دارم آن ها نسبت به کار من خیلی علاقه مند و کنجکاو هستند و رفتار هیچ کدامشان تا به حال با من عوض نشده است من هنوز آن ها را می بینم و همراهشان به سینما می روم .البته تماس با آن ها هنگام فیلمبرداری خیلی سخت است .اما من سعی خودم را می کنم تا رابطه ام با آن ها قطع نشود .



شهرت:
اما واتسون  پس از اکران هری پاتر و سنگ جادو در سال 2001 مبدل به چهریه ی بسیار مشهوری در عالم سینما شد.موفقیت هری پاتر و تالار اسرار در 2002 نیز پیش از پیش بر این شهرت افزود."مردم در خیابان جلوی مرا می گیرند و اغلب می گویند سلام هرمیون.من هم سلام می دهم و بر می گردم .اما این ترسناک است خیلی ترسناک است که فقط تو را روی پرده ی سینما دیده باشند و بعد همه چیز را درباره ات بدانند . تو همیشه در حال تماشا شدن هستی .
بعضی ها خیلی خوبند اما برخی دیگر فقط به تو زل می زنند درست مثل اینکه تو یک تابلوی نقاشی هستی نه یک آدم معمولی با احساساتی عادی ".
اکنون طرفداران اما واتسون   نامه های زیادی برای او می فرستند که بعضی شان برای او خشایند است."روز تولدم یک خرس بزرگ عروسکی سفید برایم فرستادند خیلی بزرگتر از خودم بود.آن ها آن را از طریق پست فرستاده بودند!خیلی برام عجیب بود آن ها هیچ وقت مرا ندیده بودند ".بازی کردن در یک فیلم بزرگ دستمزد بسیاری نیز به همراه دارد. البته اما واتسون به این جنبه کارش اهمیت چندانی نمی دهد.والدینش پول را برای او در بانک گذاشته اند و او می گوید در سن ۱۸ تصمیم خواهد گرفت با آن چه کند . به نظر می رسد بازیگری زندگی او را چندان تحت تاثیر قرار نداده باشد او هنوز مثل یک انسان معمولی زندگی می کند.
"من هنوز بیشتر وقتم را با برادرم می گذرانم در همان رختخواب قبلی ام می خوابم دوستان قدیمی ام را می بینم و سعی می کنم یک زندگی عادی داشته باشم باید بگویم تنها تغییری که کرده ام این است که سرم شلوغ تر شده و باید هروز کارهای زیادی را انجام دهم".



سرگرمی و علایق
 اما واتسون  با اصرار می گوید گر چه کتاب و مدرسه رفتن را دوست دارد اما مثل هرمیون خوره کتاب نیست.او خرید کردن را خیلی دوست دارد بزرگترین جایزه اش پس از بازی در فیلم هری پاتر این بود که پدر و مادرش به او اجازه دادند در لباس خریدن ولخرجی کند."من موقع مدرسه رفتن روپوش می پوشم اما شلوار پاچه گشاد هم دارم. شلواری که مادرم از آن اصلا خوشش نمی آید".اما واتسون به موسیقی پاپ علاقه دارد به عنوان یک بازیگر سعی می کند از بازیگرانی چوب جولیارابرتز،ساندرا بولاک،جان کلیز و گلدن هاون الگو بگیرد.اماواتسون   امید وار است که در سن 18 سالگی یک بورس تحصیلی برای تحصیل در رشته هنر در دانشکده به او تعلق بگیرد.


ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر (به انگلیسی: William Shakespeare) ‏ (۱۵۶۴-۱۶۱۶) شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی که وی را بزرگ‌ترین نویسنده در زبان انگلیسی دانسته‌اند.

ویلیام شکسپیر در ۲۳ آوریل سال ۱۵۶۴ در انگلستان متولد شد.شهرت شکسپیر به عنوان شاعر ، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه نویس منحصر به فرد است و برخی او را بزرگترین نمایشنامه نویس تمام دوران می‌دانند اما بسیاری از حقایق زندگی او مبهم است.

ویلیام شکسپیر در ماه آپریل (احتمالا روز بیست و سوم) در استراتفورد متولد شد. پدرش بازرگان پشم و مادرش فرزند زمین داری محلی بود. شکسپیر احتمالا در مدرسهٔ گرامر استراتفورد تحصیل و در آنجا اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ لاتین به دست آورده ؛ اما ویلیام رهسپار آکسفورد و یا کمبریج نشد. دربارهٔ جوانی‌های ویلیام افسانه‌ها یست و در واقع سند مستندی وجود ندارد. اولین مدرکی که ما دربارهٔ او پس از مراسم تعمید و نام گذاری داریم از ازدواج او با آنی هاداوای anne hathaway در سال ۱۵۸۲ می‌باشد. که ثمرهٔ آن دختری در سال ۱۵۸۳ و یک دختر و پسر دو قلو در سال ۱۵۸۳ بود. پس از آن ما هیج اطلاعی در بارهٔ فعالیت‌های او برای ۷ سال نداریم ، اما وی احنمالا پیش از سال ۱۵۹۲ در لندن به عنوان بازیگرکار می‌نموده. در این موقع چندین هیثت بازیگران در لندن و دیگر مناطق وجود داشت که ارتباط شکسپیر با یکی یا بیشتر از آنها همگی حدسیات است. اما ما از ارتباط مفید و طولانی او با موفق ترین دسته بازیگران با نام مردان لرد چامبرلین The Lord Chambelain's Men اطلاع داریم که پس از آمدن جیمز اول به تخت مردان شاه the King's Men نام گرفتند. شکسپیر نه تنها با این گروه بازی کرد بلکه سرانجام سالار صاحب سهم و مدیر نمایشنامه شد. دسته شامل کسانی که در آن روزگار مشهورترین بازیگران بودند می‌شد مانند Richard Burbage (که بی شک خالق نقش‌های هاملت ، لیر و اوتلو بود) همین طور Robert Armin وWill Kempe (بازیگران نمایشنامهٔ دلقک و احمق شکسپیر ) همچنین ایشان شناخته شده ترین تئاتر الیزابتی در سال ۱۵۹۹ بودند. شکسپیر در دوران نخستین خود را محدود تئاتر ننموده و در سال ۱۵۹۳ شعر عشقی اساطیری ونوس و آدونیس و در سال پس از آن نیز ربودن لاکریس را منتشرمنتشر ساخت. و تا ۱۵۹۷ وی کامکار شد تا خانه یی نو را در استراتفورد خریداری نماید و اینک او می‌توانست خود را یک جنتلمن بنامد .

فرانسیس میرس Francis Meres در پالادیس تامیا: خزانه هوش(۱۵۹۸) در رابطه با شکسپیر می‌گوید : همانطور که پلاتوس و سنکا Plautus and Seneca بهترین برای کمدی و تراژدی در میان لاتین هستند شکسپیر فاخرترین آنها از هر دو گونه در روی صحنه‌است.

با دو چکامه‌ای که شکسپیر در سال‌های ۱۵۹۳ و ۱۵۹۴ به چاپ رساند اشعار او زودتر از نمایش‌هایش چاپ شدند همینطور باید گفت که بیشتر غزل‌های وی باید در این سال‌ها نوشته شده باشند و نمایش‌های او پس از سال ۱۵۹۴ نمایان شده‌اند و او به طور کلی هر دو سال یکی را ارئه نمود که هریک شامل سرود و آهنگ‌هایی بسیار زیبایی می‌شدند .

نمایش‌های ابتدایی شکسپیر شامل : هنری چهارم ، تیتوس آندرونیکس ، رویای شبی در نیمهٔ تابستان ، بازرگان ونیز و ریچار دوم می‌شود که همگی در میانه و اواخر دهه ۱۵۹۰ تاریخ گزاری شده‌اند.

همینطور بعضی از تراژدی‌های مشهور او که در اوایل دهه ۱۶۰۰ گفته شده‌اند شامل : اتللو ، شاه لیر و ماسبت می‌شود. در حدود سال ۱۶۱۰ شکسپیر به استراتفورد برای استراحت بر می‌گردد و با وجود آن به نوشتن ادامه می‌دهد که دورهٔ رمان و کمدی-استراتژی او به حساب می‌آید مانند: طوفان، هنری هشتم ، سیمبلاین و داستان زمستان. درمورد غزلیات او می‌توان گفت که نخستین بار در سال ۱۶۰۹ به چاب رسیدند.

 مرگ

ویلیام شکسپیر به تاریخ ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ میلادی درگذشت و جسد او دو روز پس از آن در کلیسای مقدس ترینتی به خاک سپردند . او حتی قطعه‌ای ادبی نیز برای روی سنگ قبر خود گفته که بر روی آن حک شده‌است : به خاطر حضرت مسیح از کندن خاکی که اینجا را احاطه کرده خودداری کن ، خجسته باد کسی که این خاک را رها کند و نفرین باد کسی را که استخوان‌های مرا بردارد. او در حالی مرد که به سال ۱۶۱۶ هیچ نسخهٔ جمع آوری شده‌ای از آثار شکسپیر وجود نداشت ،و بعضی از آنها در نسخه‌هایی مستقل چاپ شده بودند که همان‌ها هم بدون نظارت ویرایش او بود. و در سال ۱۶۲۳ دو تن از اعضای هیئت شکسپیر جان همینگز و هنری کاندل نسخه‌ای جمع آوری شده از تمام نمایش‌هایش که مورد تصحیح و رسیدگی قرار گرفته شده بود به چاپ رسید که فیرست فالیو first folio نام گرفته شد .

مهم ترین آثار

    * اتلو
    * مکبث
    * هملت
    * ژولیوس سزار
    * رومئو و ژولیت
    * تاجر ونیزی
    * شاه لیر
    * رویای شب نیمه تابستان
    * هنری ششم
    * دو نجیب‌زاده ورونایی
    * ریچارد سوم
    * تیتوس آندرونیکوس
    * کینگ جان
    * ریچارد دوم
    * هنری چهارم
    * کمدی اشتباهات
    * هیاهوی بسیار برای هیچ
    * هنری پنجم
    * تروئیلوس و کریسدا
    * آنتونیوس و کلئوپاترا
    * تیمون آتنی
    * پریکلس
    * کوریولانوس
    * حکایت زمستان
    * هنری هشتم
    * رام کردن زن سرکش

اشعار غنایی شکسپیر نیز از شاهکارهای شعر و ادبیات انگلیسی است. از آن جمله می‌توان به منظومه‌های زیر اشاره کرد:

    * مجموعه غزلیات شکسپیر
    * ونوس و آدونیس
    * زائر پرشور

مهدی اخوان ثالث

زندگي‌نامه :


سال و محل تولد: 1307- مشهد

سال و محل وفات: 1369- تهران

«مهدی اخوان ثالث» متخلص به «م. امید» از مفاخر کم نظیر و پر آوازه‌ی خراسان و ایران است.

او فرزند «علی اخوان ثالث» از عطاران و طبیبان سنتی خراسان است که اصالتا اهل فهرج یزد بود، اما به خراسان کوچ کرد و با دختری به نام «مریم خراسانی» ازدواج کرد.

در سال 1307 شمسی «مهدی اخوان ثالث» دیده به جهان گشود. تحـصيلات ابـتدايی و متوسطه را در هـمين شهـر طی کرد و در سال 1326 دوره هـنرستان مشهـد (رشته آهـنگـری) را به پايان برد، و هـمان جا، در هـمين رشته، آغاز به کار کرد.
سپس به تـهـران آمد، آموزگـار شد و در اين شهـر و اطراف آن (کريم آباد ورامين) به تـدريس پـرداخت.
اخوان چـند بار به زندان افـتاد و يک بار نيز به حومه کاشان تـبعـيد شد.
در سال 1329 ازدواج کرد. در سال 1333 براي بار چـندم، به اتـهام سياسی، زندانی شد. پس از آزادی از زندان (سال 1336) به کار در راديو پـرداخت، و مدتی بعـد به تـلويزيون خوزستان مـنـتـقـل شد. در سال 1353 از خوزستان به تـهـران بازگـشت و اين بار در راديو تـلويزيون به کار پـرداخت.
در سال 1356 در دانـشگـاه های تـهـران، ملی و تـربـيت معـلم به تـدريس شعـر دوره سامانی و معـاصر روی آورد؛ و دو سال بعـد، در سازمان انـتـشارات و آموزش انـقـلاب اسلامی به کار پـرداخت و سرانجام در سال 1360 بدون حـقوق و با محـروميت هـميشگـی از تمام مشاغل دولتی، بازنـشسته شد.
در سال 1369 به دعـوت "خانه فرهـنگ آلمان" براي برگـزاری شب شعـری از تاريخ 4 تا 7 آوريل (15 تا 18 فروردين) به خارج رفـت و ضـمن اين سفـر، از کـشورهای انگـليس، دانمارک، سوئد، نروژ و فـرانسه ديدن کرد.
   

 

سرانجام، در اوايل شهـريورماه هـمين سال، چـند ماهی پس از بازگـشت به ميهـن، ديده از جـهان فروبـست.
وی بنا به وصيت خود در توس، کنار آرامگـاه فردوسی، به خاک سپـرده شد.
از اخـوان ثـالـث چـهار فرزند (يک دخـتر، و سه پـسر) به يادگـار مانده است.

اخوان‌ ثالث‌ جدای‌ از شعر و شاعری‌ در زمينه‌ تأليف، ترجمه‌ و نقادی‌ با نوعی‌ ديد اجتماعی و سياسی‌ تسلط داشت‌ و از نخستين‌ اديبان‌ دوره‌ معاصر بشمار می‌رود كه‌ به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ شعر نو نيمايی‌ به‌ ويژه‌ از جهت‌ وزن‌ و قالب‌ پرداخت‌ و دو كتاب‌ بدعتها وبدايع‌ نيمايوشيج(‌1357) و نيمايوشيج‌ و عطا و لقاي‌ نيمايوشيج‌(انتشار در سال‌1371 دو سال‌ پس‌ از مرگ‌ شاعر) را منتشر ساخت‌ كه‌ با استقبال‌ محافل‌ علمی‌ و ادبی‌ روبرو شد.

كتب شعر اخوان ثالث:
   

ارغـنون - انتـشارات تـهـران 1330
زمستان - انتـشارات زمان 1335
آخر شاهـنامه - زمان 1338
از اين اوستا - انتـشارات مرواريد 1344
منظومه شکار - مرواريد 1345
پـائـيـز در زندان - مرواريد 1348
عاشـقانه ها و کـبود - جوانه 1348
بـهـترين اميد، برگـزيده اشعـار و مقالات - روزن 1348
برگـزيده اشعـار - جـيـبی 1349
در حـياط کوچک پائـيـز در زندان - توس 1355
دوزخ، اما سرد - توکا 1357
زندگـی می گويد اما باز بايد زيست - توکا 1357
تـرا ای کـهـن بوم بر دوست دارم - مرواريد 1368
گـزينه اشعـار - مرواريد 1368


سالشمار زندگی :

1307 اسفند، تولد در مشهد.
1326 خردادماه، پایان تحصیل دوره‌ی هنرستان مشهد (رشته‌ی آهنگری).
1326 شروع به کار در تهران، معلمی، لویزان، سلطنت‌آباد.
1326 کار در پلشت ورامین، معلمی، سکونت در تهران.
1329 ازدواج با ایران اخوان ثالث(خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش.
1330 چاپ اول ارغنون.
1331 شروع زندگانی مشترک با همسرش «ایران خانم».
1332 اواخر سال، شروع خدمت سربازی (بعد از 15 روز خدمت با پرداخت 500 تومان معاف شد).
1333 تولد «لاله»، دختر اولش.
1333 زندان سیاسی (لاله 11ماهه بود که از زندان آزاد شد).
1335 چاپ اول زمستان.
1336 تولد «لولی»، دختر دوم.
1336 شروع به کار در رادیو.
1338 تولد «توس»، پسر اول.
1338 چاپ اول آخر شاهنامه.
1342 تولد «تنسگل»، دختر سوم.
1344 چاپ اول از این اوستا.
1344 زندان به مدت شش ماه.
1344 تولد «زردشت»، پسر دوم.
1345 چاپ اول منظومه‌ی شکار (که نوشتن آن مدتی قبل از تاریخ چاپ و انتشار شروع شده بود).
1348 چاپ اول پائیز در زندان.
1348 عزیمت به خوزستان (آبادان) و شروع به کار در تلویزیون آن شهر.
1348 چاپ اول عاشقانه‌ها و کبود.
1348 چاپ اول بهترین امید (گزینه‌ی اشعار و مقالات).
1349 چاپ اول برگزیده‌ی اشعار، جیبی.
1350 تولد «مزدک‌علی» پسر سوم (علی، نام پدر اخوان بود که به مزدک ضمیمه شد.
1353 درگذشت «لاله»، دختر اول (روز 26شهریور، در اثر افتادن در رودخانه‌ی جلو سد کرج).
1353 بازگشت از آبادان به تهران.
1353 شروع به کار در تلویزیون ملی ایران.
1354 چاپ اول آورده‌اند که فردوسی... (کتاب کودکان).
1355 چاپ اول درخت پیر و جنگل.
1355 چاپ اول درحیاط کوچک پاییز در زندان.
1356 شروع به تدریس ادبیات دوره‌ی سامانی و ادبیات معاصر در دانشگاههای تهران، ملی و تربیت معلم.
1357 چاپ اول بدعت‌ها و بدایع نیمایوشیج.
1357 چاپ اول دوزخ اما سرد.
1357 چاپ اول زندگی می‌گوید اما باید زیست.
1358 شروع به کار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق).
1360 آغاز دوره‌ی بازنشستگی (بازنشاندگی؟) بدون حقوق از کلیه‌ی مشاغل دولتی. این دوران تا آخر عمر اخوان ادامه یافت.
1361 چاپ اول عطا و لقای نیمایوشیج.
1368 چاپ اول ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم.
1368 چاپ اول گزینه‌ی اشعار، انتشارات مروارید.
1369 سفر به خارج از کشور (اولین و آخرین سفر) به دعوت «خانه‌ی فرهنگ آلمان»، برگزاری شب شعر از تاریخ 4 تا 7 آوریل (16 تا 18 فروردین)، سفر به انگلیس، دانمارک، سوئد، نروژ، بازگشت به دانمارک، سفر به فرانسه به دعوت «انستیتوی ملی تمدنهای شرقی»، سفر مجدد از فرانسه به انگلیس و بازگشت به ایران.
1369 ورود به ایران در تاریخ 29 تیرماه 1369.
1369 ساعت 10/30 شب یکشنبه 4 شهریور ماه، فوت در «بیمارستان مهر» در تهران.
1369 روز سه شنبه 6 شهریور ماه، انتقال جنازه به «بهشت‌زهرا» برای شست و شو.
1369 دوازدهم شهریور، انتقال جنازه از سردخانه‌ی بهشت زهرا به مشهد (توس) و دفن آن در جوار آرامگاه نیای بزرگش حکیم ابوالقاسم فردوسی، در باغ شهر توس

زندگی نامه مایکل اوون

مایکل مثل تمام ستاره‌های دیگر جهان فوتبال که از بچگی پا به توپ بوده‌اند، تمام اوقات فراغت خود در زمان کودکی را با فوتبال می‌گذراند. او در 11سالگی رکورد گلزنی را در مدرسه ابتدایی «دی‌ساید» شکست و در یک سال، 79گل به ثمر رساند. جالب اینجاست………….مایکل مثل تمام ستاره‌های دیگر جهان فوتبال که از بچگی پا به توپ بوده‌اند، تمام اوقات فراغت خود در زمان کودکی را با فوتبال می‌گذراند. او در 11سالگی رکورد گلزنی را در مدرسه ابتدایی «دی‌ساید» شکست و در یک سال، 79گل به ثمر رساند. جالب اینجاست که رکورد قبلی هم متعلق به یکی دیگر از ستاره‌های لیورپول یعنی یان راش بود.
تری – پدر مایکل – در زمان بازیگری‌اش، هم در چستر و هم در اورتون توپ زده بود ولی مایکل اولین تیمی را که برای بازی‌کردن در آن انتخاب کرد، لیورپول بود. مایکل 18دسامبر 1996 از تیم جوانان لیورپول به بزرگسالان این تیم پیوست و تا سال2004 و پیش از نقل مکان به رئال‌‌مادرید، در آنفیلد ماند.
او 11فوریه 98 اولین بازی ملی خود را برابر شیلی برگزار کرد و اولین گل ملی‌اش را هم 27می همان سال برابر مراکش به ثمر رساند. بدون شک، خاطره‌انگیزترین بازی ملی برای اوون و طرفدارانش، در جام جهانی‌98 فرانسه رقم خورد.
او در این جام و در بازی جنجالی انگلیس – آرژانتین، دو گل بسیار دیدنی به ثمر رساند. خودش عنوان کرده هیچ‌گاه این دو گل را از یاد نخواهد برد. سال‌2001 هم خاطره‌هایی فراموش‌نشدنی برای پسر محبوب آنفیلد به همراه داشت. اوون در این سال همراه با سرخ‌پوشان آنفیلد در جام حذفی انگلیس، جام اتحادیه، لیگ برتر و جام یوفا شرکت کرد و بازی‌های بسیار درخشانی از خود به نمایش گذاشت و در نهایت، از سوی فوتبال‌نویسان جزیره به عنوان برترین بازیکن سال انتخاب شد. علاوه بر این، اوون عنوان بهترین فوتبالیست سال اروپا را هم از سوی یوفا کسب کرد.
یکی دیگر از خاطره‌های به‌یادماندنی این سال برای اوون، به‌ثمررساندن سه گل در دیدار انتخابی جام جهانی‌2002 برابر آلمان بود که انگلستان موفق شد با پیروزی 5 بر 1 بر ژرمن‌ها، راه صعود خود به جام جهانی هفدهم را هموارتر کند.
پس از این سال، اوون با مصدومیت‌های زیادی روبه‌رو شد و کم‌کم دوران اوج او در لیورپول رو به افول بود که با پیشنهاد رئال‌مادرید در سال2004 موافقت کرد و با مبلغ 8میلیون پوند به پرافتخارترین باشگاه فوتبال اروپا پیوست. پس از یک فصل حضور در اسپانیا، اوون تصمیم گرفت دوباره به انگلستان بازگردد و از نیمکت‌نشینی در رئال فرار کند. به همین خاطر، ستاره سابق لیورپول در سال‌2005 با قراردادی 15‌میلیون پوندی به نیوکاسل پیوست تا رکورد بالاترین مبلغ پرداختی نیوکاسل برای خرید یک بازیکن شکسته شود و اوون به عنوان گران‌قیمت‌ترین بازیکن تاریخ باشگاه شناخته شود.
اوون اولین گل خود را در پیروزی 3 بر صفر کلاغ‌های سیاه بر بلکبرن به ثمر رساند و تا پیش از آن‌که در یک بدشانسی دیگر با مصدومیت روبه‌رو شود، بازی‌های خوبی برای نیوکاسل انجام داد.
اوون در ابتدای سال‌2006 در دیدار برابر تاتنهام پایش شکست تا رسیدن او به مسابقات جام جهانی‌2006 در هاله‌ای از ابهام قرار بگیرد ولی سرانجام او به این بازی‌ها رسید. البته آن‌قدر بدشانس بود که در بازی برابر سوئد، رباط صلیبی زانویش پاره شد تا قادر نباشد در ادامه بازی‌های جام جهانی برای انگلیس بازی کند.

نکات برجسته زندگی اوون
در سال2005 با «لوئیس بونسال» ازدواج کرد.
ثمره ازدواج او یک دختر و یک پسر به نام‌های «رز» و «جیمز» است.
در اولین دقایق حضورش در لیگ برتر مقابل ویمبلدون موفق به گلزنی شد.
با 18سال و 59روز سن، به عنوان جوان‌ترین بازیکن تاریخ تیم ملی انگلستان شناخته شد.
جایزه کفش طلایی فوتبال انگلیس را در سال 98 با 18گل در 36بازی کسب کرد.
اوون و «جف هرست» تنها بازیکنان انگلیسی هستند که در جام جهانی موفق به هت‌تریک شده‌اند.
اوون در سال2000 در برنامه تلویزیونی «از عرش تا فرش» بازی کرد.
نام: مایکل اوون
تاریخ تولد: 14دسامبر 1979
محل تولد: چستر، انگلستان
لقب: قهرمان انگلیس (در جام جهانی‌98 فرانسه)
باشگاه‌های قبلی: لیورپول – رئال‌مادرید

فیدل کاسترو

کاسترو اولین منشی حزب کمونیست کوبا در سال 1965 بود که فعالیت هایش منجر   به تغییر فضای سیاسی و استقرار جمهوری سوسیالیستی در کوبا شد. در حال حاضر   او بالاترین درجه نظامی در ارتش کوبا را داراست. در 31 جولای 2006 کاسترو   به دلیل عمل جراحی روده، کلیه مسئولیت هایش را تا زمان بهبودی کامل، به طور   موقت به برادرش (Raúl) رائول واگذار کرده است. آغاز فعالیت های سیاسی   شیفتگی کاسترو به فعالیت های سیاسی به زمان تحصیلش در دانشگاه هاوانا بر می   گردد. جو سیاسی نامناسب حاکم بر آن زمان، بستر لازم جهت تشکیل گروهک ها و   احزاب مختلف در کوبا را فراهم آورده بود.

میل و اشتیاق به رهبری در وجود اکثر دانشجویان موج می زد. کاسترو نیز مانند دیگر دانشجویان در فعالیت های سیاسی حضوری گسترده داشت.

در   سال 1947، با قوت گرفتن ناعدالتی اجتماعی در فضای حاکم بر کوبا، کاسترو به   عضویت پارتیدو ارتودوکسوس (Partido Ortodoxos) که در آن زمان به تازگی   توسط ادورادو چیباس (Eduardo Chibás) تشکیل شده بود، درآمد. این گروه هر   چند در انظار عمومی چهره های مقبول و موجهی نبودند، خواسته اصلی شان اصلاح   اوضاع اجتماعی و برقراری عدالت در کوبا بود. در حقیقت آنها آزادی و استقلال   سیاسی، اقتصادی کوبا و رهایی اش از سلطه کشور آمریکا را هدف قرار داده   بودند. علیرغم اینکه چیباس (Chibás) در آن سال در انتخابات ریاست جمهوری   شکست خورد، کاسترو کماکان دنباله رو و متعهد به او باقی ماند. در سال 1951،   Chibás با شلیک گلوله خودکشی کرد. به هنگام مرگ نیز کاسترو را در کنار خود   داشت.

در کنار ارنستو چگوآرا وجهه عمومی کاسترو چهره سیاسی کاسترو   با انتقادات ناسیونالیستی شدیدش به حکومت باتیستا و سلطه سیاسی آمریکا بر   کشور کوبا آغاز شد و به تدریج مقامات صاحب نفوذ را متوجه خود کرد. در سال   1953 او رهبری عملیات حمله به سربازخانه مونکادا (Moncada) را عهده دار شد،   این حمله با شکست مواجه شد، کاسترو دستگیر ، محاکمه و به زندان افتاد. پس   از آزادی به مکزیک رفت تا بتواند آموزش های لازم به منظور عملی نمودن طرح   حمله پارتیزانی به کوبا را دریافت نماید.

حمله ای که در سال 1956   به وقوع پیوست. مخالفان کاسترو او را به دلیل اعدام صدها تن از مخالفان   سیاسی مورد نکوهش قرار داده و همواره از او به عنوان دیکتاتوری که حقوق بشر   را نقض می نماید، یاد می کنند. کاسترو در ابتدا خارج از کوبا، با کشور های   آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی روابطی برقرار نموده بود، در سال 1961 پس از   آنکه عملیات Bay of Pigs در کوبا توسط آمریکا با شکست مواجه شد، روابط   خارجی دولت کاسترو با آمریکا تیره و تار شد، در عین حال روابط نزدیک تر و   حسنه ای با شوروی برقرار کرد.

در سال 1991 با فروپاشی اتحاد جماهیر   شوروی، سیاست کاسترو تغییر موضع داد و از حمایت نیرو های خارجی به همکاری   با سوسیالیست های منطقه از جمله هوگو چاوز (Hugo Chávez) در ونزوئلا و اوو   مورالس (Evo Morales) در بولیوی روی آورد. در داخل کوبا فیدل کاسترو سیاست   های اقتصادی بسیاری با هدف متمرکز نمودن اقتصاد کشورش به اجرا گذاشته، از   جمله بهسازی مزارع، اشتراکی نمودن کشاورزی و ملی سازی صنایع در کوبا. به   علاوه رسیدگی به سلامت و تحصیل عمومی از جمله طرح های اجتماعی است که   کاسترو در داخل این کشور به مرحله عمل درآورده است.

در برخی از   جوامع بین المللی، سیاست های کاسترو را مسئول اصلی از بین رفتن اقتصاد کوبا   دانسته و او را به دلیل نفاق سیاسی، سخنرانی های آزاد و عامل محرک هزاران   نفر از شهروندان کوبایی برای فرار و ترک این کشور، به شدت مورد انتقاد قرار   می دهند. تا کنون بیش از 600 مورد اقدام ناموفق به ترور کاسترو توسط عوامل   CIA انجام پذیرفته است.

شرح زندگی نامه حكیم ابوالقاسم فردوسی

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مɂام و مرتبت ، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است.

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت ، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است. مولد او قریه باژ از قراء ناحیه طابران (یا: طبران) طوس بود، یعنی همانجا كه امروز آرامگاه اوست، و او در آن دِه در حدود سال ۳۲۹ – ۳۳۰ هجری، در خانواده ای از طبقه دهقانان چشم به جهان هستی گشود.چنان كه می دانیم “دهقانان” یك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ی ساسانیان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامی) در ایران زندگی می كردند و یكی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكیل می دادند و صاحب نوعی “اشرافیت ارضی” بودند . زندگانی آنان در كاخهایی كه در اراضی خود داشتند می گذشت . آنها به وسیله ی “روستاییان” از آن اراضی بهره برداری می نمودند و در جمع آوری مالیات اراضی با دولت ساسانی و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاری داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضییقات گوناگون از بین رفتند. اینان در حفظ و نسب و تاریخ و رعایت آداب و رسوم ملی، تعصب و سختگیری خاص می كردند و به همین سبب است كه هر وقت در دورهی اسلامی كسی را “دهقان ” می دانستند مقصود صحت ایرانی او بود و نیز به همین دلیل است كه در متون فارسی قرون پیش از مغول “دهقان” به معنی ایرانی و مقابل “ترك” و “تازی” نیز استعمال می شده است .فردوسی به خاطر تعلق به این طبقه از جامعه، از تاریخ ایران وسرگذشت نیاكان خویش آگاهی داشت، به ایران عشق می ورزید، به ذكر افتخارات ملی علاقه داشت. وی از خاندانی صاحب مكنت و ضیاع و عقار بود و به قول نظامی عروضی صاحب چهار مقاله، در دیه باژ «شوكتی تمام داشت و به دخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود» . ولی این بی نیازی پایدار نماند ؛ زیرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتی تاریخ میهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نیستی و فراموشی یافت زندگی خود را به احیاء تاریخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در این راه یاری گرفت . از تهیدستی نیندیشید، سی سال رنج برد، و به هیچ روی، حتی در … پسرش، از ادامه كار باز نایستاد، تا شاهنامه را با همه ی رونق و شكوه و جلالش، جاودانه برای ایرانی كه می خواست جاودان باشد، باقی می گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد»فردوسی ظاهراً در ابتدای قتل دقیقی (حدود ۳۶۷- ۳۶۹ ه) به نظم داستانهای منفردی از میان داستانهای قدیم ایرانی سرگرم بود، مثل داستان “بیژن و گرازان”، كه بعدها آنها را در شاهنامه ی خود گنجانید و گویا این كار را حتی در حین نظم شاهنامه ابومنصوری یا بعد از آن نیز ادامه می داد و داستانهای منفرد دیگری را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان دیو، داستانهای مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم در می آورد . اما تاریخ نظم این داستانها مشخص نیست و تنها بعضی از آنها دارای تاریخ نسبتا روشن و آشكاری است. مثل داستان سیاوش كه در حدود سال ۳۸۷ ه. سروده شده و نظم داستان نخجیر كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسیاب كه در ۳۸۹ شروع شد. آغاز نظم شاهنامه: اما نظم شاهنامه، یعنی شاهنامه ای كه در سال ۳۴۶ هجری به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله ی اقدام دقیقی شاعرست در همین مورد. دقیقی بعد از سال ۳۶۵ كه سال جلوس نوح بن منصور سامانی بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولی هنوز بیش از هزار بیت آن را به نظم در نیاورده بود كه به دست بنده ای كشته شد. بعد از شهرت كار دقیقی در دهه ی دوم از نیمه ی دوم قرن چهارم و رسیدن آوازه ی آن و نسخه ای از نظم او به فردوسی، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار سامانی را به پایان برد. ولی مأخذی را كه دقیقی در دست داشت مالك نبود و می بایست چندی در جست و جوی آن بگذراند . بر حسب اتفاق یكی از دوستان او در این كار وی را یاری كرد و نسخه ای از شاهنامه منثور ابومنصوری را بدو داد و فردوسی از آن هنگام به نظم شاهنامه دست یازید، بدین قصد كه كتاب مدون و مرتبی از داستانها و تاریخ كهن ترتیب دهد. تاریخ این واقعه ، یعنی شروع به نظم شاهنامه ، صریحاً معلوم نیست ولی با استفاده از قرائن متعددی كه از شاهنامه مستفاد می گردد و با انطباق آنها بر وقایع تاریخی، می توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوری را به وسیله استاد طوس سال ۳۷۰ – ۳۷۱ هجری معلوم كرد.این كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نویسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هیچ یك از سلاطین، خواه سامانی و خواه غزنوی، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدین مجاهدت عظیم دست زد و در آغاز كار فقط از یاوری دوستان خود و یكی از مقتدرین ایرانی محلی در طوس بهره مند شد كه نمی دانیم كه بود ، ولی چنانكه فردوسی خود می گوید او دیری نماند و بعد از او مردی دیگر، هم از متمكنان و بزرگان محلی طوس، به نام “حیی” یا “حسین” بن قتیبه ، شاعر را زیربال رعایت گرفت و درامور مادی، حتی پرداخت خراج سالانه، یاوری نمود، و مردی دیگر به نام “علی دیلمی” هم در این گونه یاوریها شركت داشت. اما اینان همه از یاوران و دوستان و بزرگان محلی طوس یا ناحیه طابران بودند و هیچ یك پادشاه و سلطان نام آوری نبودند. تذكره نویسان در شرح حال فردوسی نوشته اند كه او به تشویق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت . علت این اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومین نسخه شاهنامه فردوسی است، توسط خود شاعر گنجانیده شد و نسخه اول شاهنامه ( كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوری ) ، موقعی آغاز شده بود كه هنوز ۱۹ سال از عمر دولت سامانی باقی بود و اگر فردوسی تقدیم منظومه خود را به پادشاهی لازم می شمرد ناگزیر به درگاه آل سامان، كه خریدار این گونه آثار بودند، روی می نمود نه به درگاه سلطانی كه هنوز روی كار نیامده بود. محمود تركزاد غزنوی نه تنها در ایجاد شاهنامه استاد طوس تأثیری نداشت بلكه قصد قتل گوینده آن، به گناه دوست داشتن ایرانی و اعتقاد به تشیع، را داشت .اتمام اولین نسخه شاهنامه: گفتیم كه فردوسی، مدتی پیش از به دست آوردن نسخه ی شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، در دوران جوانی و پیش از چهل سالگی، سرگرم نظم بعضی از داستانهای قهرمانی بود و بنا بر شرحی كه گذشت در حدود سال ۳۷۰-۳۷۱ هجری نسخه شاهنامه منثور ابومنصوری را به یاری یكی از دوستان طوسی خود به دست آورد و به نظم آن همت گماشت، و پس از سیزده یا چهارده سال، در سال ۳۸۴ یعنی ده سال پیش از آشنایی بادربار محمود غزنوی، آن را به پایان رسانید. تاریخ مذكور درپاره ای از نسخ قدیمی شاهنامه دیده می شود. در ترجمه ای كه فتح بن علی بنداری اصفهانی به حدود سال ۶۲۰ – ۶۲۴ از شاهنامه به عربی ترتیب داد، باز تاریخ ختم شاهنامه سال ۳۸۴ است. به مـاه سفنـدار مـذ روز اَرد سـرآمــد كنـون قصــه یـزد گــرد بنـام جهـان داور كـرد گار زهجرت سه صدسال وهشتاد و چار مقایسه ترجمه البنداری با شاهنامه معمول ، این نكته را بر ما روشن می كند كه بسیاری از مطالب موجود در شاهنامه های متداول در آن ترجمه موجود نیست . از اینجا دریافت می شود كه نسخه مورد استفاده البنداری كوتاه تر و مختصرتر بود.

علت آن است كه فردوسی، نخستین بار كه شاهنامه را به نظم در می آورد، از شاهنامه ابومنصوری استفاده كرد یعنی از كتابی كه خیلی از داستانهای اضافی كه فردوسی از مآخذ دیگر به دست آورده بود، در آن وجود نداشت ؛ درست مثل كتاب ” غرراخبار ملوك الفرس ” ثعالبی كه مأخذ اساسی آن هم همان شاهنامه ابومنصوری بود.ختم دومین نسخه شاهنامه: دومین نسخه شاهنامه محصول تجدید نظر چندین ساله ی فردوسی است در منظومه خود وافزایش مطالبی بر آن از مآخذ دیگر، مخصوصاً از اخبار رستم تألیف “آزاد سرو” نامی كه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری می زیسته است. این افزایش ها بر نخستین نسخه شاهنامه صورت می گرفت، موضوع آشنایی شاعر با عمال محمود غزنوی و دربار آن پادشاه جهانجوی هم پیش می آمد. در حالیكه حصول این آشنایی مقارن بود با ۶۵ یا ۶۶ سالگی شاعر یعنی سال ۳۹۴یا ۳۹۵ و ده سال بعد از ختم نسخه ی اول شاهنامه منظوم گویا این ارتباط به وسیله ابوالعباس اسفراینی نخستین وزیر محمود (عزل و حبس او در سال ۴۰۱ اتفاق افتاد) و برادر سلطان یعنی نصربن ناصر الدین سبكتكین (متوفی به سال ۴۱۲ ه) اتفاق افتاده است . تا این تاریخ یعنی تا سال ۳۹۴-۳۹۵ هجری، نخستین نسخه منظوم شاهنامه شهرت بسیار یافته بود و طالبان از آن نسخه ها برداشتند و با آن كه پدید آورنده آن شاهكار به پیری گراییده بود و تهیدستی بر او نهیب می زد، هیچ یك از بزرگان و آزادگان با دانش كه از منظومه زیبایش بهره مند می شدند ، در اندیشه پاداشی برای آن آزاده مرد بزرگوار نبودند، در حالی كه او نیازمند یاری آنان بود. در چنین حالی بود كه دلالان تبلیغاتی ِمحمود تركزاد به اندیشه استفاده از شهرت دهقان زاده بزرگوار طوس افتادند و او را به صلات جزیل محمود، كه برای گستردن نام و آوازه خود به شاعران می داد، امیدوار كردند و بر آن داشتند كه شاهنامه خود را كه تا آن هنگام به نام هیچكس نبود به اسم او در آورد. او نیز پذیرفت و بدین ترتیب یكی از ظلمهای فراموش ناشدنی تاریخ انجام گرفت . فردوسی باز به تجدید نظر و ترتیب و تنظیم نهایی شاهنامه و افزودن داستانهای نو سروده بر آن و گنجانیدن مدح محمود غزنوی در موارد مختلفی از آن پرداخت و نسخه ی دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ – ۴۰۱ هجری آماده تقدیم به دستگاه ریاست و سلطنت محمودی شد و فردوسی از ارتكاب این اشتباه آن دید كه می بایست! اختلاف با محمود و از غزنین: پس از ختم شاهنامه ، چنان كه نظامی عروضی گفته است ، علی دیلمی آن را در هفت مجلد نوشت و فردوسی آن را از طوس به غزنین برد و به محمود تقدیم كرد و خلاف انتظاری كه داشت محل توجه و محب پادشاه غزنین قرار نگرفت و با آن كه بنا بر روایات مختلف ، پادشاه غزنوی تعهد كرده بود كه در برابر هر بیت یك دینار بدو دهد به جای دینار درهم داد و این كار مایه ی خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت، چنانكه بنابر همان روایت همه دراهم محمود را بحمامی و فقاعی بخشید! علل اختلاف فردوسی و محمود بسیار است اما مهمترین آنها اختلاف نظر آن دو بر سر مسائل سیاسی و ی و دینی است. فردوسی مانند همه ایرانیان اصیل آن روزگار به سیاست ی كه پیش از این شرح داده ایم معتقد بود و این معنی از نامه رستم فرخ زاد به نیكی بر می آید. علاوه بر این ، او در شاهنامه بارها بر تركان تاخته بود وحال آنكه محمود، ترك زاده بود و سرداران و حاجبان او هم تركان بودند و او و فرزندانش فقط با “تاجیكان” به پارسی سخن می گفتند و با این احوال طبعاً تحمل دشنامهای فردوسی به آباء و اجدادشان دشوار بود . بدتر از همه این كه فردوسی شیعی بود و مانند همه شیعیان در اصول دین به معتزلیات نزدیكی داشت و بالاتر از اینها ، مشرب فلسفی او در جای جای شاهنامه آشكار بود . اما محمود دشمن هر شیعی ، و كشنده و بردار كننده هر معتزلی و هر فلسفی مشرب بود . او سنی متعصب و كرّامی خشك خام اندیش بود و فقط با خام اندیشانی كه بر گرد او زبان به تأیید اعمالش در خراسان و ری و هندوستان می گشودند سرسازگاری داشت نه با آزاد مرد درست اندیشه آزاد فكری چون فردوسی كه از پشت آزادگان و بزرگان آمده بود. به هر حال فردوسی ناگهان حربه ی تكفیر را بالای سر خود دید و تهدید شد كه به جرم الحاد در زیر پای پیلان ساییده خواهد شد. پس ناگزیر از دام بلا گریخت و از غزنین به هرات رفت و به اسماعیل وراق پدر ازرقی شاعر پناه برد و شش ماه در خانه ی او پنهان بود تا طالبان محمود به طوس رسیدند و بازگشتند و چون فردوسی ایمن شد از هرات به طوس و از آنجا به طبرستان نزد پادشاه شیعی مذهب باوندی آن دیار به نام “سپهبد شهریار” رفت و بدو گفت كه در این شاهنامه همه سخن از نیاكان بزرگ تو می رود، بگذار تا آن را به نام تو كنم . لیكن او كه از بیم تیغ محمود لرزان بود بدین كار تن در نداد واز فردوسی خواهش كرد تا صد بیت هجو نامه محمود را كه بر آغاز شاهنامه افزوده و در آن به علت عهد شكنی “پرستار غلام زاده” غزنوی اشاره كرده بود، به صد هزار درهم بدو واگذارد تا به آب بشوید، فردوسی نیز چنین كرد . اما آن هجونامه خلاف آنچه برخی پنداشته اند به تمامی از میان نرفت زیرا بعید نیست كه فردوسی آن را پیش از رفتن به طبرستان منتشر كرده بوده باشد. بعد از این حوادث ، فردوسی از طبرستان به خراسان بازگشت و آخرین سالهای نومیدی و ناكامی خود را به تجدید نظرهای نهایی در شاهنامه و بعضی افزایش ها بر ابیات آن گذرانید تا به سال ۴۱۱ هجری در زادگاه خود ” باژ” در گذشت و در باغی كه ملك او بود مدفون گردید، همانجا كه اكنون مزار اوست.به فردوسی غیر از شاهنامه چند بیتی از قطعه و غزل و امثال آنها و نیز منظومه ی یوسف و زلیخا به بحر متقارب كه به طبع نیز رسیده است، نسبت داده شده است . این منظومه ی اخیر مسلماً از فردوسی نیست و دلایل بطلان این انتساب در اصل این كتاب به تفصیل آمده است. همین قدر باید بدانیم كه منظومه ی مذكور را یكی از در باریان طغانشاه بن آلب ارسلان سلجوقی چندین سال بعد از … فردوسی در هرات ساخته و به آن پادشاه زاده تقدیم كرده است . اما شاهنامه فردوسی متضمن تاریخ داستانی ایران است. ریشه های روایت آن از اوستا ، خصوصاً از یشتها و یسناها آغاز شد و با روایات دینی و تاریخی دوره های اشكانی و ساسانی تكامل یافته ، به دوره اسلامی كشید و سپس از نیمه دوم قرن سوم در شاهنامه های منثور و رمانهای قهرمانی تدوین شده به دوران حیات فردوسی رسید . برای آنكه اصالت روایت فردوسی را در شاهنامه او بشناسیم، باید به قسمت نثر از همین دوره ، خاصه آنجا كه از شاهنامه های منثور و از روایات قهرمانی و ملی مكتوب سخن گفته ایم مراجعه شود.شاهنامه چه از حیث حفظ روایات كهن ملی و چه از لحاظ تأثیر شدید آن در نگاهبانی زبان پارسی دری ، بزرگترین سرمایه فرهنگ ملی ماست و بیهوده نیست كه آن را ” قرآن عجم ” نام نهاده اند. اندیشه ها و اندرزها و حكمتهای نیاكان ما و راه و رسم آنان در دفاع از آب و خاك خود و جانفشانی شان در محافظت مرزهای ایران از دشمنان و مهاجمان ، همه در این اثر عظیم اعجاب انگیزكه مقرون به فصاحتی معجزه آمیزاست، درج شده و اجتماع این صفات آن را به درجه ای رسانیده است كه محققان جهان ، آن را در ردیف بزرگترین حماسه های ملی جهانش در آورده اند. درباره ی این اثر جاودانی ، تحقیقات و مطالعات متعددی به زبان فارسی و بسیاری از زبان های زنده عالم شده انجام و چندین ترجمه از آن به زبانهای مختلف از عربی و تركی گرفته تا زبانهای اروپایی ترتیب یافته است. زبان فردوسی در بیان افكار مختلف ، ساده و روان و در همان حال به نهایت جزیل و متین است . و بیان مقصود در شاهنامه معمولا به سادگی و بدون توجه به صنایع لفظی صورت می گیرد زیرا علو طبع و كمال مهارت گوینده به درجه ای است كه تصنع را مغلوب روانی و انسجام می كند و اگر شاعر گاه به صنایع لفظی توجه كرده باشد، قدرت بیان و شیوایی و روانی آن ، خواننده را متوجه آن صنایع نمی نماید. قابل توجه است كه فردوسی در عین سادگی و روانی كلام ، به انتخاب الفاظ فصیح و زیبا هم علاقه مند است و به همین سبب سخنش هم ساده است و هم منتخب، هم روان است و هم حساب شده و دقیق ؛ چنان كه روانتر از آن نمی توان گفت و برگزیده تر از آن هم نمی توان آورد و چنین سخنی است كه صفت ” سهل و ممتنع ” به آن می دهند. بیهوده نیست كه نظامی عروضی كه خود مردی سخن شناس بود درباره ی كلام استاد طوس گفته است: «الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمان علیین برد و در عذوبت به ماء معین رسانید” و باز فرموده است: «من در عجم سخنی با این فصاحت نمی بینم و در بسیاری از سخن عرب هم.»

زندگی نامه کامل انریکه ایگلسیاس

2

« انریکه ایگلسیاس » فرزند « خولیو »ی بزرگ خواننده و آهنگساز مشهور اسپانیایی که در اسپانیا و سراسر جهان سر بلند کرده، در دو سه سال اخیر در کنار ستارگانی همچون ریکی مارتین ، رابی ویلیامز ، جنیفر لوپز ، بریتنی اسپیرز، سلن دیون ، شکیرا و ماریا کری خود را به عنوان یک سوپر استار محبوب مطرح نموده است.

انریکه که به هفت زبان زنده دنیا آواز می خواند، حرفه خود را در سال 1995 هنگامیکه تقریباً 20 ساله بود، آغاز کرد و حضور خود را در دنیای موسیقی با نخستین آلبومش که مخفیانه و بدون کمک هیچ کس و حتی بدون اطلاع خانواده از 16 سالگی طراحی و برنامه ریزی کرده بود، آماده کرد. از آن زمان تا کنون انریکه همواره در اوج بوده است.

میلیونها نسخه از نخستین آلبوم وی در سه ماهه ی اول به فروش رفت و نخستین رکورد طلا را در پرتغال پس از سه هفته فروش آلبوم به دست آورد. انریکه که عمدتاً به سه زبان اسپانیایی ، ایتالیایی و پرتغالی ترانه اجرا نموده و حرفه اش را با زبان اسپانیایی شروع کرد، نخستین آلبوم به زبان انگلیسی خود را در سال گذشته( 1999 ) منتشر ساخت. وی تاکنون ترانه های بسیاری را به زبان انگلیسی سروده و برای بیش از 16 ترانه از سه آلبوم خود شعر و موسیقی نوشته است.

« انریکه ایگلسیاس » همیشه شوخ طبع، بذله گو، با اخلاق ورزشکارانه و جوانمردانه، پرشور و حرارت، رمانتیک، قدیمی مسلک و فردی خوش بین با تفکر مثبت است. انریکه عاشق سینما و بیننده ی پروپاقرص تلویزیون است و هر نوع موسیقی که فرصت کند گوش می دهد. وی از عکاسی، ریاکاری، لیموزین و افرادی که انگیزه های بی اهمیت دارند و یا صبح ها زود بیدار می شوند، متنفر است ! وی در عین حال عاشق فوتبال و طرفدار تیم « رئال مادرید » است. انریکه از سن هفت سالگی در « شهر میامی ایالت فلوریدا » زندگی کرده و همان جا به مدرسه رفته، وی از سه فرهنگ کشورهای اسپانیولی زبان، اروپایی و آمریکایی مهمترین بهره را برده که هر کدام از این فرهنگ ها با جذابیت های موسیقیایی خاص خود بر وی تأثیر گذاشته اند. جالب اینکه موسیقی اسپانیولی انریکه حتی آسیا را هم فتح کرده است.

نخستین آلبوم انریکه که در اواخر سال 1995 منتشر شد، وی را در طول سال 1996 محبوب ترین هنرمند موسیقی لاتین نمود. وی دیگر بار در سال 1997 با آلبوم « ویویر » مطرح شد و در سال 1999 امتیاز فوق العاده ایی در عرصه بین المللی با ترانه ی تکی دلنشین

Bailamos به دست آورد.

وی در پی آن، سال بعد آلبوم زیبای « انریکه » را منتشر ساخت. به واقع انریکه تا به امروز کاری فشرده ، مترقی و البته موفق را انجام داده، تصویر او بر روی جلد بیش از 250 مجله چاپ شده و خود نیز در بیش از 190 برنامه ی تلویزیونی در 23 کشور جهان حضور یافته یا برنامه ضبط کرده است.

انریکه دومین تور موسیقی به دور دنیا را در سال 1999 شروع کرد و در اروپا،آمریکا و آسیا ، بیش از 80 کنسرت اجرا نمود. انریکه در سال گذشته ترانه Could I Have This Kiss Forever را همراه ویتنی هوستون خواننده و بازیگر سیاه پوست اجرا کرد که مورد توجه بیش از حد علاقمندان موسیقی قرار گرفت.

ضمن اینکه چندی پیش ترانه ی « با تو بودن » از از انریکه در رده ی نخست بیلبورد، جدول رده بندی موسیقی پاپ ، جای داشت. به جرأت می توان گفت انریکه یکی از محبوب ترین و پرفروش ترین خوانندگان لاتین در بازار جهانی موسیقی است.

انریکه ی جوان در ایران نیز بسیار محبوب است و هواداران بی شماری دارد. انریکه علاقمندی خود را به ایران و ایرانیان ابراز کرده و با خواندن ترانه ی « باور کن » با زبان فارسی، به ابراز احساسات علاقمندان ایرانی اش پاسخ داد و از آنها خواست تا او را باز هم بیشتر باور کنند و اینگونه است بر محبوبیت خود در بین جوانان ایرانی افزود.



انریکه در یک نگاه :

نام کامل : انریکه میگوئل ایگلسیاس پریسلر

نام پدر : خولیو ایگلسیاس

تاریخ تولد : 8 می 1975

محل تولد : مادرید – اسپانیا

ساکن : شهر میامی در ایالت فلوریدای آمریکا

بازیکن مورد علاقه : لوئیز فیگو

تیم مورد علاقه : رئال مادرید

انریکه در مسیری پا گذاشت که به راستی مسیر تعالی و پیشرفت وی شد. پدرش هم از چهره های مطرح موسیقی اسپانیا به شمار می رود.وی پس از انتشار اولین آلبوم خود در صنعت موسیقی جاودان شد و هنوز هم جزء پرفروش ترین چهره های موسیقی جهان به شمار می آید.

انریکه اولین آلبوم خود را در سال 1995 عرضه کرد. اگر چه طرح چنین آلبومی را از سن 16 سالگی در سر می پروراند. ایزابل و خولیو ، پدر و مادر انریکه چندان به هم نزدیک نبودند و در طی دوران کودکی وی پدرش همواره از خانه دور بود و به فعالیت های هنری خود می پرداخت. مادرش هم تقریباً از خانه دور بود؛ به خاطر کارش که روزنامه نگار مادرید بود. انریکه تحت مراقبت و سرپرستی دایه اش « الویرا اولیوارس » رشد کرد.

او دوران کودکی اش را در میامی به سر برد. او در هفت سالگی عازم میامی شده بود که علت آن فعالیت پدر بزرگ وی و گروههای مافیایی بود. او درباره پنهان نگهداشتن علاقه اش به موسیقی در مقابل والدین خود می گوید : « من هرگز نخواستم به والدین خود بگویم؛ احمقانه به نظر می رسد ، من به آنها احترام می گذاشتم و احساسی من را منع می کرد؛ درست شبیه اینکه شما شام می خورید و سر شام می گویید : پدر من می خواهم خلبان شوم و پدر شما می گوید : ساکت باش و خوردن را ادامه بده و من نمی خواستم چنین حرفی را بشنوم.

آلبوم نخست او موفقیت زیادی به همراه داشت و در آن ایام بیش از 6 میلیون نسخه فروش رفت.آلبوم دومشVivir هم بیش از 8 میلیون نسخه فروش کرد.

استعداد انریکه باعث گسترش حوزه خوانندگی او به چندین زبان گردید. او به تلویزیونMTV گفت : « بله ، من می خواهم بهترین خواننده هر دو زبان باشم.»

من علاقه دارم موسیقی پاپ اجرا کنم، چرا که علاقه من همچون یک کودک روز به روز افزون می شود.

انریکه یک موسیقی دان ساختار شکن نیست، او خود در این باره می گوید : « اکنون همه درباره جنبش های هنری لاتین و ساختار شکنی می گویند، من از این کلمه تنفر دارم؛ ساختار شکنی بدون دلیل.»

در سال 1996 ، انریکه جایزه « گرمی آوارد » را برای اجرای بهترین موسیقی لاتین از آن خود کرد. در سال 1997 هم جایزه « بیلبورد آوارد » را برای بهترین آلبوم سال بدست آورد. در نهایت او جایزه پرطرفدار ترین هنرمند مرد لاتین در عرضه موسیقی را کسب کرد. جایزه ایی که شاید مدرکی بر تسلط بی چون و چرای او بر تاریخ موسیقی لاتین باشد.

انریکه و تسلط به 4 زبان

انریکه ایگلسیاس در تاریخ 8 می 1975 در مادرید اسپانیا چشم به جهان گشود. پدرش « خولیو ایگلسیاس » یکی از معروفترین خواننده ها و موزیسین های دنیاست. او در محیطی هنری بزرگ شد. وی در ابتدا به یاد گیری زبان انگلیسی پرداخت و اولین آلبوم خود را در سال 1995 به زبان انگلیسی عرضه کرد. البته انریکه رابطه نزدیکی با پدرش نداشت؛ زیرا خولیو همیشه در سفر بود. وی وقتی کوچک بود به همراه پدرش به میامی رفت. او نیز مانند پدرش به موسیقی علاقه داشت. پدر می خواست که انریکه خلبان شود، اما در قلب انریکه علاقه به موسیقی موج می زد.

اولین آلبوم او در 6 میلیون نسخه به فروش رفت. انریکه به زبانهای ایتالیایی ، پرتغالی ، انگلیسی و زبان مادری اش ؛ یعنی اسپانیایی ترانه می گفت. او در سال 1996 در مسابقه برگزاری اجرای ترانه به زبان لاتین برنده شد و سرانجام با « سوفیا ورگارا » که مدت طولانی نامزد بود، ازدواج کرد.

ادامه نوشته

زندگی نامه انجلینا جولی

hk[d

نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، زن گربه ای . قد: 173 سانتیمتر. برنده یک جایزه اسکار و جایزه گلدن گلاب : دختر از هم گسیخته (1999)

او در تاریخ 4 ژوئن 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس کالیفرنبا متولد و در همانجا بزرگ شد. انجلینا جولی دوشیزگی خود را در سن 14 سالگی نوسط دوست پسر اول خود از دست داد! نام پدرش ''جان ویت''و نام مادرش ''مارچلین برتلند'' است. همچنین او خواهرزاده ''چیپ تایلور '' می باشد. در ضمن ''جولی'' در زبان فرانسه به معنای ''زیبا'' است

ادامه نوشته