تفاوت مغز زن و مرد
والدين
-آلكس برگرد اينجا!
-آلكس بايست!
-آلكس اين كار را نكن!
-نه! قبلا هم به توگفته بودم!
-آلكس همان كارى راكه گفتم انجام بده وگرنه توى دردسر بزرگى مى افتى!
-آلكس اگر يكبار ديگر اين كار را انجام بدهى، براى يك هفته كنترل ماشين جيپت را ازتو مى گيرم!البته با دختران هم به روش نصيحت و تذکرو يا حتى بازخواست صحبت مى كنند ولى نكته ي جالب توجه اين است كه در اكثر فرهنگها، اينگونه صحبت كردن، بيشتر در رابطه با پسر بچه ها است.آيا اين نشانه اي از شناخت جنسيت است؟ اگر چنين باشد، پس والدين دراين ميان چه كاره هستند؟يك نظريه مى گويدكه والدين در ذهنشان چندين تصور ذهنى دارندكه پسران سركش تر هستند و يا اينكه نگهداري از آنها با خطرات بسياري همراه است. بنابراين آنها به محدوديت بيشتري احتياج دارند.آيا پسران را بايستى با چنين تفكراتى پرورش داد؟ آيا والدين با چنين طرزتفكراتى، پسرهاي خودشان را به سوي خطر سوق نمى دهند يا اينكه با ايجاد محدوديتهاي بيش از حد، پپشرفتهاي آنها را از بين نمى برند و بعدها با اين كارها باعث نمى شوندكه پسرشان با افراد پليس سروكار پيداكند؟ البته اين يك ديدگاه منفى است.شايد پسران نسبت به دختران از احساس همدلى كمتري برخوردار باشندكه همين امر باعث مى گردد آنهاكمتر از مشكلات اجتماعى شكايت كنند،مهارت كمى در يافتن راه حل هاي اجتماعى براي رفع بعضى موانع داشته باشند وبه نظم و ترتيب بيشتري اغلب احتياج پيدا مى كنند.براي اين دو ايده، مدار در دست است. به عنوان مثال در يك تحقيق، طى يك نوار ضبط شده، از حركات پدران دركنار فرزندان يك ساله شان در اتاق انتظار، فيلمبرداري شد. محققان دريافتند كه پدران فرزندان پسر خود را دوبرابر فرزندان دختر توبيخ كردند.ولى اين موضوع بى علت نبود: پسران اغلب اوقات براي اينكه به اشياء ممنوعه و خطرناك دست نزنند، بازخواست مى شوند. اين طور به نظر مى رسيدكه دختران يك روش ثابت را دنبال مى كنند. براي مثال آنها به حركات پدرشان و به چيزهايى كه آنها را قبول نداشتند، توجه مى كردند.چنين اشاره هاي اجتماعى، نگاه به چهره ى والدين براي تشخيص اينكه اجازه دارند آن كار را انجام دهند يا خير، براي اكثر دختران كافى است تا بدانند منظور پدر از آن اخم و يا نگاه معترض چيست. شما مى توانيد اين علامتخشم و عصبانيت را در چهره ي والدين ملاحظه كنيد: ابروان پدر مانند يك كمان كمى بالا مى روند و نزديك مى شوند و يا شايد چشمان او به شكل خيره با كمى غضب به چشمان كودك نگاه كند، شايد به حالت تعجب و با ناراحتى به كودك نگاه كند تا او را از انجام كار خطايى كه مى كند، بازدارد و حتى شايد پدر مجبور به انج نادرستى مانندكتك زدن شود و يا لبانش را جمع كند وبه علامت كوت صداى "هيس " از ميان لبانش شنيده شود و با اين كار به كودك بفهماندكه بيش از اندازه سر و صدا مى كند.دختران غالبا يك چنين علائمى را مشاهده مى كنند و معمولا به حالت رمزو علامت به آنها مسائلى گوشزد مى شود ولى پسران ممكن است يك چنين علائمى را هيچگاه مشاهده نكنند. شايد بدين علت است كه آنها به هنگام انجام كارهاي نادرست، به چهره ي والدين نگاه نمى كنند و يا شايد به خاطر اين باشدكه اين علائم غيركلامى است و آنها توجهى به چنين چيزهايى نشان نمى دهند.در اين تحقيق چنين به نظر مى رسدكه به پسران تذكر مى دهندكه كار بدي انجام ندهند و اين پيام با لحنى بسيار جدي و يا حتى خشم به اطلاع آنها مى رسد. ولى اين موضوع ثابت نمى كند. كه پسران ذاتاكمتر از دختران حس همدلى دارند.موضوع اين مقاله در مورد تفاوتهاي اساسى ميان ذهن و فكر مردان و زنان است ولى شايد مشاهده ي تفاوت هايى كه در مورد همدلى كردن در اين مقاله به آنها اشاره مى شود، جزو تفاوتهاي اصلى و اساسى نباشد. شواهدي در دست است كه ما پسران جوان را تشويق مى كنيم كه كمتراحساساتى باشند و سعى كنند بيشتر مستقل و خودكفاء بار بيايند، چنين تشويق هايى در غالب اين جملات شكل مى گيرند:
-پسر پر طاقت چه كسى است؟ آفرين!
-اين پسر بزرگ من است! آفرين كه چنين كارى را به تنهاگ انجام دادى؟!!
-اوه تو چقدر قوى هستى! به اين ماهيچه هاى بزرگ نگاه كن!
-تو مى توانى اين كار را انجام بدهى؟
-دلت مى خواهد از صخره هاى بلند، بالا بروى؟ تو خيلى بزرگ و شجاع
هستى!
-گريه نكن! پسرها كه گريه نمى كنند!
-اين كارهاى بچه گانه را ديگر تكرار نكنى!هيچ يك از پسران اين چنين به مادرشان وابسته نيستند! حالا وقت آن رسيده كه بروم.والدين از چنين عباراتى در برخورد باكودكان خود، بخصوص پسران بسياراستفاده مى كنند. مخصوصا پدران كمتر از مادران نسبت به پسران خود برخوردهاي احساساتى و محبت آميز دارند. البته، يك چنين نتايجى سبب مى شودكه چنين برداشت هايى پيش آيد. والدين ممكن است پسران خود را از نشان دادن احساساتشان منع كنند بنابراين آنها را با نقش هاي متفاوتى از جنسيت خودشان آشنا مى كنند، يا ممكن است آنها را نسبت به دختران در برابر بيان احساسات و وابستگى و
دلبستگى، پرتوان تر و شكيباتر تربيت كنند، يا ممكن است آنها به پسران بيش ازدختران، درباره ي خودشان و خصوصيات اخلاقى شان مانند پر توان بودن،مستقل بودن و صبور بودن، توضيحاتى بدهند. با اين وجود يك تعبير ديگر آناست كه دختران خيلى بهتر از پسران خودشان راكنترل مى كنند، بنابراين احتياجى نيست كه به آنهاگوشزدكنندكه احساساتشان راكنترل نمايند.بنابراين پسران جوان به وسيله ي معيارهايى كه دختران جوان دارند، موردقضاوت قرار مى گيرند، به همين علت به آنها بيشترگوشزد مى كنندكه گريه نكن و به چيزهايى كه آنها مى گويند، حق نداردكه دست بزنند.بنابراين اين تفاوتهاي رفتاري ميان والدين در قبال دو جنس دختر و پسرمى تواند دقيقا همان علت اصلى تفاوتهاي اساسى موجود ميان زن و مرد باشد.به طور خلاصه مى توان گفت:" رفتارهاى متفاوت والدين نسبت به فرزندان،دليل اصلى تفاوت موجود ميان آنها است ".اگر چه هنوز هم شواهدي در دست است كه نشان مى دهد تربيت متفاوت والدين در قبال فرزندانشان باعث مى شودكه آنها حتى در بازي كردن هم با هم فرق داشته باشند. پسران اجازه دارند بازي هاي مهيج و ماجراجويانه انجام دهند در حالى كه به دختران تأكيد مى شودكه بازي هاي مناسب، مانند مادر، معلم، دكتر يا پرستار را اجراكنند و يا با عروسك سرگرم شوند ولى تحقيقات منظم نشان داده اندكه شباهتهاي زيادي نيز ميان رفتارهاي والدين دربرابر فرزندانشان وجود دارد.به عنوان مثال، والدين براي تربيت فرزندان دختر و پسرشان، در خصوص مسائلى مانند مهربانى، خونگرمى، مسئولت پذيري، صحبت كردن يا قيد وبندهاي اخلاقى كه مد نظرشان است، هيچ تفاوتى قائل نمى شوند.والدين همچنين به هنگام تشويق كردن كودكان براي انجام كارهاي درست،هيچ تفاوتى در ميزان آن براي دختر يا پسر خود قائل نيستند. اين موضوع نشان مى دهدكه شناسايى جنسيت به آن شكلى كه مردم فكر مى كنند، وجود ندارد.حتى مدركى وجود داردكه والدين بيشترين انرژي و توان خود را صرف تشويق پسرانشان براي همدلى كردن آنها با ديگران مى كنند. به عنوان مثال مادران بيشترين زمان خود را صرف تقليد حركات و حالات چهره ي كودكشان مى كنند، بخصوص اگر فرزند آنها پسر باشد. كنار هم قرار دادن اين مدارك با برتري زنان در همدلى كردن كه ناشى از رفتارهاي والد ين آنها است، كار بسيار دشواري است. ولى مادران به هنگام صحبت با فرزند دخترشان خيلى ملايم تر واحساسى تر رفتار مى كنند، در حالى كه اين رفتار راكمتر با فرزند پشان دارند. همچنين تفاوتهايى ميان نوع كلمات محبت آميزى كه مادران به هنگام صحبت با دختر يا پسر خود استفاده مى كنند، وجود دارد. به اين مثالها توجه كنيدكه يك مادر چگونه با دخترش صحبت مى كند:
-اوه اين نهايت لطف و محبت تو را مى رساند كه اين كار را برايم انجام دادى.
-شايد او دلش نمى خواهدكه با تو بازى كند زيرا او فكر مى كندكه بهترين دوست تو سالى است؟ اوكمى به سالى حسادت مى كند. چرا او را براى تعطيلات آخر هفته دعوت نمى كني كه كمى با هم بازى كنيد تاكمى احساسش نسبت به او تغييركند؟ مادران همچنين، هنگامى كه دخترشان كار خطايى انجام مى دهد، كلمات آمرانه اى بكار مى برند ولى با پسران برخورد متفاوتى دارند. براي مثال ممكن است به دخترشان بگويند:
-فكر مى كنى او چه احساسى داشته باشد؟
-تصوركن تو به جاى كسى هستى كه بهترين دوستش را از دست داده است. در آن صورت احساس او را مى توانى درك كنى.
-فكر مى كنى او از اين هديه، خوشش بيايد؟ بهترين كار براى يك بيمار اين است كه مرتب از او احوالپرسى كنى و به ديدارش بروى. استفاده از يك چنين روش هاي متفاوتى در هنگام صحبت كردن، باعث مى شودكه دختران در همدلى كردن بر پسران ارجحيت يابند، اما "مكوبى " بهنكته ى بسيار مهمى اشاره مى كندكه اين مسئله ناشى از تبعيض جنسى نا آگاهانه ي مادران نيست. به بيان دقيق تر اين مسئله از آگاهى مادران ازتوانايى خاص درك مسائل در فرزندانش، ناشى مى شود. رفتا رهاى كليشه اى جنسيت كودكان دختران جوان خيلى دوست دارند عروسك بازي كنند و پسران جوان خيلى مايلند با اسباب بازي هاي متحرك مانند ماشين يااسباب بازي هاي مكانيكى و يا ساختن ساختمان با بلوك هاي پلاستيكى بازي كنند. آيا اين مسئله مى تواند بدين علت باشدكه آنها به نوعى به دليل رفتارهاي كليشه اي مخصوص هر جنس، اسباب بازي هاي دخترانه و پسرانه را مجزا مى دانند؟ مسلما اين عبارات تا حدي صحيح هستند.
به پدرانى توجه كنيدكه مى گويند: " من هرگز اجازه نمى دهم پسرم باعروسك بازى كند. اگر اين كار را بكند توى مدرمسه همه او را مسخره مى كنند ولقب نازك نارنجى و يا زن صفت به او مى دهند ". يا اينكه به صناج توليد اسباب بازى توجه كنيدكه تمام ميان پرده هاي برنامه ي كودكان را به آگهى هاي تبليغ اسباب بازي هاي متنوع خودشان اختصاص داده اند. در اين آگهى ها مردان مبارز اسباب بازي، مورد توجه ومحبوبيت پسر بچه ها قرار مى گيرند و عروسكها. با آن ظاهر زيبامورد توجه دختران قرار مى گيرند و صاحبان صنايم توليدكننده ي اسباب بازي ها نيز، به خوبى مى دانند" كه قدرت نق نق " بچه ها قويترين نيروي اقتصادي براي فعاليت ساخت و رونق اين صنعت است.گفتن كلمه ي "نه " براي والد ين در مقابل كودكانشان كار بسيار دشواري است.اكنون به اين نكته توجه كنيدكه چه طور والدين و رسانه هاي گروهى به شدت تحت تأثير قرار مى گيرند. زيرا خواهر و برادران بزرگتر ياكودكان ديگركه درهمين رده ي سنى هستند، يك چنين آگهى هايى را مرتب مى بينند و رقابت خواهر و برادرى و نياز شديد به ملحق شدن به گروههاي هم سن و سال خويش،باعث چنين چيزهايى مى شود و ممكن است يك چنين فشارهايى به كودكان اي ر را القاءكنندكه آنها به يك چنين اسباب بازيهايى احتياج دارند.اين اتفاق ممكن است در سنين دوران مدرسه نيز روي بدهد، زمانى كه گروههاي هم سن و سال بچه ها علائمى از موافقت يا مخالفت با علائق كودك را آشكار مى كنند. عقيده اي وجود دارد كه مى گويد "چنين تأثيرات اجتماعى بعيد است نوع انتخاب اسباب بازى را تعيين كنند". حال علت آن را توضيح مى دهم. اگر ازكودكان دو ساله بپرسيد کدام اسباب بازي براي پسران وكداميك براي دختران است، آنها نمى توانند پاسخ درستى بدهند. كودكان در اين سنين ازكليشه ي رفتارهاي جنسيتى هيج اطلاعى ندارند،آنها احتمالا هر اسباب بازي كه توجهشان را جلب نمايد، انتخاب خواهندكرد.با اين وجود والدين از اين سنين به بعد، تفاوت ميان انتخاب اسباب بازي مناسب با هرگروه جنسى را به آنها شان خواهند داد. اين موضوع نشان مى دهدكه فرق ميان اسباب بازي هاي آنها، رفتارهاي كليشه اي مربوط به آن جنس رااز قبل تعيين مى كند.البته علت اصلى را نمى توان اين قضيه دانست، مگر آنكه فكركنيم در يكسياره ي ديگر زندگى مى كنيم. به اين ترتيب كودكان در سن چهار سالگى مى توانند فرق ميان اسباب بازي هاي خود و ديگري را حس و درك كنند.در يك تحقيق به يك دختركفتندكه فقط در قسمت اسباب بازي هاي پسرانه قدم بزند و يكى انتخاب كند: ولى او در پاسخ گفت:" مادرم مى خواهد با اين وسايل بازى كنم ولى من ا صلا از اينها خوشم نمى آيد".اين موضوع با قاطعيت نشان مى دهدكه كودكان هم حق انتخاب دارند ونمي توانند تنها با طرز فكر و سليقه ي والدين خود، با چيزي بازي كنند، بلكه آنها تحت تأثير عوامل ديگري قرار مى گيرند.
تقليدوتمرين
نقش جنسيت ها
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۲۶ ساعت 16:4 توسط خش.مش
|